خرید بک لینک
اسم پست خودش گویای همه چیزه!

اول از همه از تمام شما دوستای گلم با کامنتای انرژی بخش و خوبتون ممنونم که واقعا خوب بودین و انرژی دادین و ویلی عزیزم تو وبش واقعا جمله قشنگی گفت که امروز خیلی بدردم خورد!اصلا یادش میفتادم قلبم آروم میشد!

امروز چهار ساعت شیمی داشتیم.:/

ولی خب،خوب بود،معلم خوبی بود و امیدوارم تو مدرسه هم یه معلم خوب مال ما بشه!

و من یه لحظه چنان قلبم یخ میشد و مغزم داغ می کرد یه چیزی رو نمی فهمیدم که حد نداشت،در حالیکه خیلیا خیلی چیزا نمی فهمیدن!

ولی من جدیدا دیر میگیرم،همش به خاطر اینکه حواسم پرت میشه!

ولی امروز جز موازنه همه چی رو کامل فهمیدم!هرکی موازنه رو خوب بلده تو کامنتا توضیح بده من کااااااملا در خدمتم.:)

اربیتال چیز باحالی بود میدوستمش.:)

بعد اینکه مدرسه تموم شد از اونجایی که کنار مدرسمون پارک داره به پیشنهاد دوستم و پایه بودن ما،من و زهرا و دوست جدید جان مریم رفتیم پارک و کیفامونو گذاشتیم رو سبزه ها و شروع کردیم به تاب خوردن!

یعنی میمیرن یه خورده زنجیرو کوتاه کنن ماها زانو درد نگیریم؟مگه ما دل نداریم؟

وای انقدر کیف داد،خیلی وقت بود آزادانه اینجوری بلند تاب نخورده بودم!و در همون حال حرف میزدیم.

امروز بعد از ظهر هم زبانکده داشتیم و من یکسره داشتم از رو کتاب ستایش کپی میکردم چون شنبه صبح کلاس نرفتم تقویتی،و در همون حال بغل دستی جان تو گوشیم فضولی میکرد تا عکس مخاطبی که من براش انتخاب کردمو عوض کنه،من نمیدونم مخاطبان منو چیکار داشت.:/

من گوشیم رمز نداشت همه ذوق کردن.

و بعد کلا داشتیم میخندیدیم و حرف میزدیم،تا یگانه اومد درخواست تین وولف کرد،منم که حذف کرده بودمش فقط قسمت دو از فصل پنجو داشتم اونم گرفت ازم.

اون قسمتی که هیدن آدامس چسبوند رو صندلی لیام رو نشونشون دادم و کلی خندیدن.اون تیکه رو دوست دارم.:)

بعد از زبانکده پیش به سوی شهرکتاب دنبال جدول تناوبی که بشینم گروه ها رو از توش حفظ کنم و یاد بگیرم.

که شهرکتاب نداشت و ما رو فرستاد داخل کوچه سمت چپ...

وای باورتون نمیشه،اصلا من این همه نوشتم بیام اینجا...

یه مکانی بود که به طبقه پایین میرفت،و من رفتم بپرسم جدول تناوبی داره یا نه،بعد دیدم کلی کتابای درسی داره و به مامانم اشاره کردم بیاد پایین،ولی وقتی اون سمتو دیدم متوجه کلی کتاب انگلیسی شدم(راستش اول The Fault IN Our Stars رو دیدم.)رفتم سمتش و پرسیدم کتاب اول هری پاتر رو داره و گفت نه.:/

منم کتاب اول توایلایت با برگه های کاهی و قلم درشت و خوشگلش گرفتم،جلدشم خوشگل بود،ولی متوجه یه سری کتابای دیگه اون سمت شدم،در نتیجه رفتم و گفتم ای جااااااااان!هری پاتری ها...و یه کتاب گرفتم دستم،اول فکر کردم کتاب دومه،بعد دیدم کتاب دوم رو به رومه و رنگش سبزه،ولی این یکی سبز نبود،نگاش کردم و دیدم نوشته Sorcerer's Stone...و من از خوشحال بال در آوردم.اصلا زنه تغییر قیافه های منو می دید خندش میگرفت.

رفتم سمتش و گفتم یکی اونجا بود!اونم گرفت و گفت ااااا؟ندیدمش.

رفتیم سراغ کتابای کمک کار درسی و من هندسه رو گرفتم،من گفتم اصلا مشکل من با هندسه است.و مامانم پرسید تو هندسه ضعیفی؟منم گفتم نمیدونم قیافش ترسناک بود.

و هر دو خندیدن.زنه گفت نترس هری پاتر به اندازه کافی ترسناک هست.

الان من موندم کجاش؟کجاش ترسناکه دقیقا؟البته امیدوارم راست بگه...هری پاتر ترسناک تر از هندسه باشه...

و بعد رفتیم شباویز و من یه جدول تناوبی توجیبی گرفتم که کلا هدیه داد بهم.:)

و بعد رفتیم بابک و اونجا هم نداشت.:/منم تصمیم گرفتم چاپ کنم خودم رو برگه A3...

وااااااااااااای عشقم تو بغلمه.....عزیییییییییییییییزم!!!!!!!!!!مامانم سرش درد گرفت من انقدر قربون صدقه اش رفتم.:)

تو کجا بودی آخه من در به در دنبالت گشتم؟

وقتی از کنار زبان گستر رد میشدیم به لحن جناب خانی گفتم خدافظ زبان گستر و مامانمم گفت بازم میری توش،من تو رو میشناسم.:/

این ایسنتاشه،چه اسم خوشگلی هم داره:

کنج کتاب

فکر کنم تازه تاسیس باشه وگرنه میدیدمش!ولی خداییش خیلی باحال بود.یه نظم و تمیزی خاصی داشت.هست عکس مغازه اش تو اکانتش.

امروزم ویوات امتحان فاینال داشت و من نمی بینمش دیگه.:(لازم شد خونه تکونی تموم شد بگم یه روز بیاد اینجا!دلم تنگیده براش!:))))

و این چنین دل شارمین جان شاد می شود!احساس میکنم این باید یه هدیه از طرف جک باشه،کتابو میگم...

مثل همچون ستارگان!

برچسب: نویسنده: نیکا شاکری تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 1:27

صفحه بندی