کاش زندگی همونجا متوقف می شد و هیچ وقت انقد به این سمت نمی رفت که شبیه مُرداب شه..
و چقد از کلمات و جملات قلمبه سلمبه استفاده میکردم.
" فرهنگ چیزیه که آسیب جدی و مخربی بر حماقت انسان وارد می کنه."
حرفی برای گفتن ندارم.
حتی چیزایی که راجبه آلیس و سوفی و آنشرلی گفته بودم.
آدم عجیبی بودم واقعا.و چقد همه چیو آسون میگرفتم،مرز تخیلات و بیخیالی رو یک تنه جا به جا کرده بودم.
ولی این چند روز رو می تونم بگم به نسبت بهتر بودن،مخصوصا گوشیِ سوگند که سر کلاس یهو آهنگ پخش کرد و هممون سعی داشتیم سعی می کردیم سر و صدا کنیم تا صداش شنیده نشه و آخرم لو رفت و چقد خندیدیم.
و مخصــــــوصا وقتی برام کادو آورد و من از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم!!!!!!!
کاملا غافلگیرانه بود و اصلا انتظار نداشتم،اگه شب قبلش بم نمیگفت می تونستم همونجا جیغ بکشم ولی چون از قبل خودمو تخلیه کرده بودم نشد.
اون تابلویی که بم داد رو آویزون کردم رو دیوار و خیلی نقشه های اساسی دارم برای اتاقم.
آهنگ Wagon Wheel رو گرفتم و همش دور خودم می چرخم و می رقصم خرسندوارانه..
بیاین تصور کنیم که یه دامن بلند پوشیدم و دارم رو دیوار نقاشی می کشم و دور خونه می رقصم.:))
تو سایت ناسا هم یه بخشی بود که خیلی مشتاق بودم ثبت نام کنم ولی تهش فقط برای شهروندای اونجا بود.
از اون موقعیتای معدوده که جا داره از عبارت Fuck u U.S.A استفاده کنم.
# دو شب پیش واقعا می خواستم وسط خیابون بزنم زیر گریه.
و امتحان زبانمون 13 صفحه بود،ســــــــیزده صفحـــــــــــه...-__-
برچسب:
نویسنده: نیکا شاکری